مطلع الفجر10:22 - 1393/02/22

پیشکش به همه پدران/ برای لحظه لحظه بودنم با تو به خدا می گویم: ˈشکرˈ

روز پدرمطلع الفجر-یاد می آورم روزهایی را که در هیاهوی کودکانه ام که به جز بازی و تفریج هیچ چیز دیگری برایم لذت بخش نبود، او با کوله باری از خستگی به خانه می آمد و من تنها فرصت بازی از او می خواستم.

او با تمام وجود خسته بود و من با تمام وجود او را بغل می کردم و از سر شوق داد و فریاد راه می انداختم و انواع تقاضاهایی که داشتم و او بدون هیچ قید و شرطی می پذیرفت. انگار همین دیروز بود که تازه راه رفتن را یاد گرفته بودم و پدر با هزاران شوق و ذوق با ˈتاتی نباتیˈ کردن به دنبالم، پا به پای کودکانه ام با افتخار و شوق تمام راه می رفت و او بود که دستان کوچکم را گرفت و راه رفتن در این سخت جاده را پا به پایم دوید. کودکی هایم با رویاهای خوش با تو بودن سپری و پیوند خورد به نخستین چین های صورت ماهت و نوجوانی ام با سپیدی دانه دانه موهایت گذشت. آری ای همه عشق من پیر شدن تو را می دیدم و تو سبز شدنم را و همچنان در انتظار بیشتر سبز شدنم ایستاده ای. هرگاه نام تو را بر زبان می آورم وجودم آکنده می شود از بودنت، از حس حضورسبزت و نام پر اقتدارت که همان ˈبا باˈ است. براستی که چه خوب بود همه روزها، روز ˈپدرˈ بود و من تمام روزها برای ایثارگری های پنهانت می نوشتم ولی به یقین که باز هم ناکافی بود. اگر تمامی سالنامه های دنیا ستاره دار روز زیبایت باشد و نامت سربرگ تمامی ثانیه هایم، بازهم برای او که تو را با عشق آفرید حرف دارم برای از تو گفتن. پدر راه تمام زندگیست، نامش دلخوشی همیشگی و حضورش تکیه گاه ابدی است. آری براستی یادم باشد به خاطر ذره ذره حجم حضورت، به خاطر دانه دانه های موی سپیدت و به خاطر تمام قداستت تنها به او می گویم:ˈشکرˈروز پدر بر تمام پدران ایرانی مبارک