به گزارش مطلع الفجر ،ابرهای پاییزی بر فراز ارتفاعات آوزین سایه انداخته بودند و نسیم خنکی پرچمهای رنگارنگ یادمان را تکان میداد که اتوبوسهای کاروان دختران دانشآموز منطقه ۱۲ تهران از راه رسیدند؛ دخترانی که از هیاهوی پایتخت به آرامترین و سرخترین خاک غرب آمده بودند تا در رزمگاه شهدا، درس ایثار و ایستادگی را از نزدیک مشق کنند.
آیین استقبال از این کاروان راهیان نور، آبانماه ۱۴۰۵ با حالوهوایی معنوی و حماسی در منطقه عملیاتی و یادمان شهدای مطلعالفجر در گورسفید شهرستان گیلانغرب برگزار شد؛ آیینی که به همت کانون بسیج هنرمندان و پایگاه شهیده مهوش سهامی گورسفید حوزه فاطمهالزهرا (س) ناحیه گیلانغرب تدارک دیده شده بود.

ایستادن بر ابروی آوزین؛ جایی که تاریخ نفس میکشد
یادمان شهدای مطلعالفجر در غرب جاده گیلانغرب ـ سرپلذهاب، در ۱۳ کیلومتری شمالغرب گیلانغرب و در کنار روستای آوزین در غرب گورسفید قرار دارد؛ تپهای که به «تپه کرجیها» معروف است و هنوز سنگرها، کانالها و خطوط مقدم آن حفظ و بازسازی شده است.
اینجا همان نقطهای است که عملیات غرورآفرین مطلعالفجر در ۲۰ آذرماه ۱۳۶۰ با رمز مقدس «یا مهدی (عج) ادرکنی» آغاز شد؛ عملیاتی که با هدف آزادسازی ارتفاعات مهم شیاکوه، چرمیان، چغالوند و آوزین، تنگ قاسمآباد و جلوگیری از تحرکات دشمن اجرا شد و به آزادسازی بیش از ۳۰ کیلومتر از خاک کشور و ۳۰ روستا انجامید.
این خاک، یادآور رزم و شهادت سرداران نامآشنایی است؛ از شهید غلامعلی پیچک، فرمانده محور تنگ کورک که در چم امامحسن (ع) به شهادت رسید، تا شهید صفر خوشروان که مزارش در نزدیکی همین یادمان زیارتگاه راهیان نور است، تا شهید جاویدالاثر ابراهیم هادی و صدها رزمنده دلاور، از جمله رزمندگان معروف به «دستمالسرخها» که در این دشت، حماسهای ماندگار آفریدند. در آن عملیات ۱۷ روزه، بیش از دو هزار تن از نیروهای دشمن کشته، زخمی و اسیر شدند و نام مطلعالفجر بهعنوان یکی از عملیاتهای شاخص و استراتژیک غرب کشور ثبت شد.
حالا دختران دانشآموز تهرانی بر همان خاک ایستاده بودند؛ جایی که روزگاری همسنوسالهای آنان با سربندهای یا زهرا (س) از آن عبور کردند.
.jpg)
روایتی از زنان و مردانی که ایستادند
آیین استقبال با اجرای حماسی ماندانا شیخی، مسئول کانون هنرمندان بسیج گیلانغرب آغاز شد. او با موضوع «جهاد تبیین»، به روایت رشادتها، دلاوریها و ایستادگی تاریخی زنان و مردان گیلانغرب و منطقه گورسفید در دوران دفاع مقدس پرداخت؛ روایتی از مادرانی که نان برای رزمندگان میپختند، از دخترانی که پرستار و امدادگر شدند و از مردانی که در چغالوند و شیاکوه، سینه در برابر آتش گرفتند.
