به گزارش مطلع الفجر ، در روزهای اخیر خبرهایی مبنی بر وخامت حال ملک عبدالله، پادشاه عربستان به گوش می رسد و شایعه شده است که وی دچار مرگ بالینی شده و به واسطه لولههای اکسیژن و تنفس مصنوعی زنده است. دیوان پادشاهی عربستان نیز تا کنون هیچ واکنشی به اخبار و شایعات نشان نداده است؛ در عین حال هنوز هیچ قرار رسمی شاه، لغو نشده و علاوه بر این برخی منابع نزدیک به خاندان سعودی ضمن تأکید بر بد بودن حال شاه، خبر مرگ وی را تأیید نکردهاند. مسلم آن است که ملک عبدالله دیگر مدت زمان زیادی پادشاه نخواهد بود. اما موضوع آنست که عربستان پس از ملک عبدالله چه تغییراتی را تجربه خواهد کرد و آیا اصلاً تغییرات خاصی رخ خواهد داد یا خیر.
به طور کلی، اولین و موثرترین گروه قدرتمند در عربستان سعودی را خانواده سلطنتی تشکیل می دهد. خانواده سلطنت بطور مختصر «آل سعود» نام دارد ولی همین عنوان مختصر دارای انشعابات متعددی است که قصد پرداختن به این انشعابات را نداریم. در این کشور پادشاه در راس قرار دارد و او رئیس تمام شوراهای ملی است.
پادشاه رئیس دولت و رئیس خزانه کشور است. او امیر هر منطقه (عربستان به چهار منطقه بزرگ تقسیم شده است) را مستقیما انتخاب می کند، استانداران با حکم او به استانداری می رسند، حکم شهرداران و فرمانداران را تنفیذ می کند و او «خادم الحرمین الشریفین» نیز هست. درآمد نفتی عربستان به صورت ۲۵، ۲۵ و ۵۰ درصد تقسیم می شود. ۲۵ درصد خالصه پادشاه است، ۲۵ درصد، به خاندان پادشاهی و درباریان اختصاص دارد و ۵۰ درصد مابقی را دولت هزینه می کند و ورود هر بخش به بخش دیگر از «ذنوب لایغفر» است و دست اندازی دیگران بر این تقسیم بودجه عواقب نابخشودنی دارد. نزاع بر سر تقسیم قدرت در خاندان پادشاهی عربستان سعودی، پس از فوت پادشاه وقت، به عنوان مسئله ای دیرینه، همواره سلطنت سعودیها را به چالش طلبیده است.
بطوریکه در صورت وقوع بحران پادشاهی در عربستان، دربار سعودی با چالشهای جدی که تهدید کنندهی قدرت آنان خواهد بود، مواجه خواهد شد. خاندان آل سعود از سال ۱۹۳۲ میلادی بر عربستان حکمرانی میکنند. ملک عبدالعزیز، به عنوان اولین پادشاه عربستان منشوری دارد که در آن آمده است: « تازمانی که پسران من زندهاند قدرت به نوههایم نخواهد رسید.» از این حیث برخلاف نظام های سلطنتی دیگر که قدرت از پدر به پسر می رسد، درخاندان سعودی قدرت به برادران پادشاه انتقال مییابد و به همین علت است که در این کشور قبیلهای، شاهزادهها با پادشاهان سعودی اختلاف سنی زیادی ندارند.
بنابراین بافت قدرت در عربستان سعودی پیچیده است و این پیچیدگی همواره هوس رسیدن شاهزادگان سعودی به قدرت را تشدید کرده است. از طرفی دیگر دو موضوع با اهمیت دیگر در حال حاضر ، موضوع نفت و گروه تروریستی داعش است که با رو به وخامت گذاشتن حال پادشاه عربستان، همچنان در صدر موضوعات مورد چالش قرار دارد. در مورد اول، اهمیت عربستان سعودی به عنوان بزرگترین صادر کننده نفت جهان و خلأ قدرت به وجود آمده موجب نگرانی کشورهای وابسته به نفت عربستان شده است. با وجود موقعیت مسلط عربستان در بازار ، این کشور پادشاهی به نظر می رسد از متوقف کردن سقوط اخیر قیمت نفت ناتوان بوده و در عوض ، برای حفظ سهم بازار و شاید تضعیف اکتشاف نفت شیل در ایالات متحده تلاش کرده است. حوزههای دیگر نگرانی شامل تاثیر موقعیت رهبری عربستان در کشورهای عربی، به خصوص در مقابله با تهدید داعش است که ریاض یک عضو کلیدی در ائتلاف به رهبری ایالات متحده در مقابله با آن محسوب میشود. اگرچه عربستان سعودی خود یکی از مهره های اصلی در تقویت جریان های تروریستی بوده است، اما گویا دامنه ی تهدید داعش به عربستان سعودی رسیده است و گویی قرار است، چاقو دسته ی خود را ببرد. در حقیقت، در سیستم حکومتی عربستان، این پادشاه است که خود مروج خشونت می باشد و مسبب دامن زدن به رفتارهای متعصبانه ی مذهبی تحت تسلط وهابیت است و این موضوعی است که غرب نیز به آن اذعان داشته است و به همین خاطر است که می توان گفت سیستم حکومتی عربستان سعودی در آینده ای نه چندان دور آسیب پذیرتر از حال حاضر خواهد بود. شواهد حاکی از آن است که سیستم سیاسی فعلی و دولتمردان کنونی توانایی اصلاح بنیادین در جامعه را نداشته باشند. نظام سعودی نه تنها در دهههای گذشته امکان و زیرساختهای مشارکت مردمی را فراهم نساخته، بلکه در شرایط متحول جهانی که هزینههای حکومت کردن به شکل سنتی را افزایش داده، نیز نتوانستهاند اصلاحات لازم را انجام دهد. به همین خاطر است که زمانی که در هر دوره، حال پادشاهان، رو به وخامت میگذارد، هوس ها بر سر جانشینی پادشاه جانی تازه می گیرد و جانشینان نمی توانند سودای پادشاهی را از سر بیرون ببرند. در هر صورت تا زمانی که حکومت پادشاهی عربستان بر همین منوال باشد، تسلسل جانشینی همواره ادامه خواهد یافت و نمی توان تحولات خاص و رو به جلویی در عرصه ی سیاسی این کشور را توقع داشت، مگر آنکه فشار افکار عمومی داخلی و خارجی بتواند تغییری در این تسلسل پدید آورد.
موضوع جانشینی درحالی به نبردی میان شاهزادگان تبدیل شده است که بدون وجود حق داوری مردم نمیتوان سرنوشت روشنی برای آن پیش بینی نمود. در حقیقت موقعیت کنونی نتیجه طبیعی زمامداری پی درپی شاهزادگان بدون کمترین نیاز برای مراجعه به افکار عمومی مردم و یا حتی اقناع آن میباشد. عربستان سعودی برای دهههای متوالی نتوانسته است فرمولی اقناع کننده برای جانشینی در قدرت سیاسی ارائه نماید که اگر نه مردم، لااقل شاهزادگان را بدان قانع نموده و هزینه های جنگ قدرت را کمتر نماید. نظام سنتی سعودی اکنون در ساده ترین نیاز خود که ایجاد نوعی ارتباط با افکار عمومی داخل کشور میباشد، دچار سردرگمی است. ریاض اینک در سختترین گذرگاههای زمانی، خود را مواجه با شدیدترین بحران های سیاسی و در بالاترین سطح در موضوع جانشینی میبیند. /نرگس السادات اصفا
