امنیت مرزی از مهمترین مقولههایی است که حاکمیت هر کشور با آن روبرو است.اولین و مهمترین کارکرد مرز، کارکرد دفاعی- امنیتی آن در برابر حرکت انسان، انتقال کالا و تفکرات است و دغدغه اصلی حکومتها این است که مرزهای کشورها از هرگونه تنش و دست اندازی و تردد و نفوذ غیر مجاز در زمینههای یاد شده به دور باشد تا پشتوانهای محکم برای امنیت کشور در ابعاد مختلف سیاسی ، نظامی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی باشد.هرگونه نا امنی در مرز قادر است علاوه بر اختلال در کارکردهای مرز سیستمهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی داخلی را با مشکل مواجه کند. از این رو باید عناصر چالش برانگیز در امنیت مرزها شناخته شود.
تاریخ مناطق مرزی کشور ایران نا آرامیهایی را با ریشههای داخلی و خارجی در خود دارد. گروههایی سعی کردهاند مناطق مرزی را در ترکمن صحرا، کردستان، خوزستان صحنه ترور و خشونت کنند. بیشتر این ناآرامیها با پوشش رسانههای همجوار و حمایت خارجی با تحریک قومیتها ساکن در مناطق مرزی همراه شداند، اما ایران امروز بیشترین حملات تروریستی را در مرزهای شرقی تجربه میکند. خیزشهای جداییطلبانه مسلحانه قومی، حملات ایذایی چریکی و سبک و روش جنگهای جهادی از جمله تهدیدات خطرناک علیه امنیت قومی استانهای مجاور مرزهای شرقی جمهوری اسلامی ایران به شمار میرود.
گروهکهایی که از خاک پاکستان آموزش میبینند در سایه دوری پایگاه آنها از حیطه تسلط کشور ایران و کوتاهی و ناتوانی مسئولان پاکستانی به سرعت رشد میکنند و با عبور از مرزها مرگ و ویرانی را برای مردم مناطق مرزی به دنبال دارند.

در بررسی کلی از افراط گری ها و تهدیدات فرقهای و قومی مرزهای شرقی، ایران با دو دسته تهدید رو به رو است. یکی اختلافات با ریشه داخلی و دیگری هجمههای خارجی نشات گرفته از تحریکات کشورهای منطقهای و فرامنطقهای که به مرور به هم پیوند میخورند. از مهمترین این تهدیدات میتوان به اقدامات گروههای تروریستی فعال در همسایگی ایران به ویژه سپاه صحابه پاکستان و جندالله اشاره کرد که در طی سالهای اخیر بیشترین حملات و نا آرامیها را در مرزهای شرقی ج. ا. ایران ایجاد کردهاند.
خشونتهای فرقهای خارجی و داخلی توسط سپاه صحابه و جندالله تحقق الزامات سیاستهای امنیت پایدار جمهوری اسلامی ایران با هزینه زیاد و چالش جدی روبرو کرده است. بر این اساس گروههای صحابه و جندالله مهمترین ارزش و حیاتیترین منفعت کشور ایران یعنی امنیت ملی را نشانه رفته اند.
ریشه های تهدیدات و منازعات فرقهای و قومی داخلی ایران بی ارتباط با انواع خارجی از این دست نیست. خشونتهای فرقهای سازمانهای تروریستی مانند سپاه صحابه در محیط امنیت داخلی و خارجی با توجه به فقر نسبی در استانهای مرزی شرق کشور توانسته پتانسیل پذیرش برخی عقاید انحرافی، فرقه های ضاله یا عضویت آنان در برخی شاخه های تروریستی مانند جندالله را فراهم کنند. بنابراین مجاورت سرزمینی با کانونهای استقرار گروههای تروریستی و منازعات مسلحانه سپاه صحابه از دلایل شکلگیری گروههای تهدیدزای ثبات و امنیت در داخل کشور است.
سپاه صحابهگروهى افراطى است که در اوایل دهه۱۹۸۰ که توسّط یک روحانى سنّى به نام «مولانا حق نواز جهنگوى» تأسیس شد و یکى از فرق اهل تسنّن را در بر مىگیرد. راهاندازی این گروه، مصادف با انقلاب اسلامى در ایران و به منظور جلوگیرى از تأثیرگذارى آن بر مردم پاکستان و ترس از رشد قدرت نظامی، سیاسی و مذهبی شیعیان بوده است. از دیگر اهداف این گروه، مبارزه با گروهى شیعى به نام «تحریک جعفرى» بوده است که در پاکستان در سال۱۹۷۹ تأسیس شده است. این سپاه مدعی پیروی از دین پیامبر اسلام(ص) بوده و از این رو خود را «سپاه صحابه» نامیده است، این گروههای تروریستی هر چند منشأ پاکستانی دارد، عمده حمایتهایش را از افغانستان و طالبان میگیرد. از لحاظ کارنامه عملی نام «سپاه صحابه» یادآور ترور بمبگذاری خشونت ها و عملیات انتحاری بى رحمانه است. جند اللهگروهک تروریستی به سرکردگی عبدالمالک ریگی، با ادعای دفاع آزادی و حقوق ملی و مذهبی مردم سنی مذهب و بلوچ استان سیستان و بلوچستان ایران با شعار برپایی حاکمیت دمکراسی فعالیتهای صورت داده بود. گروه جندالله تحت تأثیر تفکرات طالبانیسم و القاعده و تحت حمایت آمریکا و پاکستانیها بوده و همچنین به تروریستهای تکفیری عربستان هم نزدیک شد. این گروه نیز صحنههای غیر انسانی و خشونت باری از کشتار ماموران نظامی و غیر نظامی را رقم زده است. اما طی یک درگیری، سران(عبدالمالک ریگی) و نفرات اصلی این گروهک دستگیر و به هلاکت رسیدند. هر چند رهبران این گروهکها کشته یا دستگیر شدهاند اما به هر حال زمینههای چنین درگیری و ناامنیهایی کماکان در مرزهای شرقی وجود دارد. شرایط بلوچستان بگونهای است که عبدالمالکهای دیگری ظهور خواهند کرد. همانگونه که در چند روز اخیر سربرآوردن گروهک دیگری مانند جندالله به نام «سپاه صحابه بلوچستان ایران» گویای برنامه ریزی دیگری از طرف وهابیت در این استان است. بنابراین به نظر میرسد گروههای تهدیدگر خارجی و داخلی در حال نزدیکی و تلفیق با یکدیگرند. این اقدامات آشکار جداییطلبانه قومی و ناامنیهای اخیر در مرزهای شرقی ایران ایجاب میکند که به مسائل و تحولات این منطقه بیشتر توجه شود و تاثیرات آنها بر امنیت مرزی سنجیده شود. آنچه مسلم است این است که تهدیدات قومی، نژادی، مذهبی و غیره میتواند امنیت ملی کشورها را به مخاطره اندازد. فعالیت هرج و مرج زای این گروهها میتواند موجب ایجاد خلاهای تقنینی، نظارتی و اجرایی شود که خود موجب گسترش جرائم و جنایات سازمان یافته مرزی مانند قاچاق مواد مخدر و تسلیحات، مهاجرتهای غیرقانونی میشود. افزایش تنشها و سیاسی شدن فرقه ها و قومیتها توسط سپاه صحابه و جندالله میتواند زمینه نفوذ عوامل القاعده و طالبان را در جنبشهای قومی و قبیلهای پشتونها و بلوچها گسترش بخشد و به تدریج جبههای سیاسی-نظامی شامل گروههای مختلف برای جمهوری اسلامی ایران در استانهای شرقی باز کند و تهدیدی جدی علیه امنیت مرزهای شرقی، تمامیت ارضی و حاکمیت سرزمینی باشد. افراطگرایی سازمانهای تروریستی جندالله و سپاه صحابه موجب شکلگیری بلوکی شدن و گرایشهای تجزیه طلبانه میشود. سازمانهای تروریستی سپاه صحابه میتواند منتقل کننده افراطگرایی فرقهای، منازعات قومیت، تمایلات جدایی طلبانه و بی ثباتی اقتصادی پاکستان به محیط امنیتی جمهوری اسلامی ایران باشد. تحرکات سازمان یافته تروریستی جندالله با تبلیغ شکل گیری بلوچستان بزرگ در نزدیکی تمایلات واگرایانه ایالت های کشمیر و بلوچستان پاکستان احتمال شکلگیری تمایلات تجزیه طلبانه تشدید می کند. تحرکات و اعمال انجام شده توسط این گروه ها با ایجاد تنش زیاد در سر حدات ایران و گسترش منازعات باعث افزایش هزینهها امور انتظامی اختلال و تغییر در تصمیمگیری خرد و کلان کشور موجب پیاده سازی نظریه دولت ورشکسته و ناکارآمد میشود که میتواند مقدمه شکلگیری بحرانهای مشارکت، هویت، توزیع، مشروعیت و نفوذ را فراهم کند.
حملات انتحاری، بمب گذاریها و درگیریها و جرائم اقتصادی این گروهها باعث افزایش فقر و خسارات مالی فراوان تخریب ساختمان و تشدید ضعف زیربنایی و صدمات توسعهای و حتی تضعیف زیرساختهای همگرایی اقتصادی منطقهای مانند احداث خط لوله صلح به دلیل نبود امنیت لازم و کافی موجب میشود. اعمال آنها تاثیرات بسیاری از لحاظ روانی ایجاد میکند. از آنجایی که امنیت مفهومی ذهنی، نسبی نیز دارد، بازتاب حملات انتحاری، بمبگذاریها، کشتارها در سیاستهای دولت و افکار عمومی را میتواند دچار تشویش کند و زمزمههای از اقداماتی مانند دیوارکشی در مرزهای شرقی براه اندازد.این گروهها میتوانند مروج و پیشبرنده سیاستهای آموزشی وهابیون(که با اصول اصلی پذیرفته شده نظام در تعارض قرار گرفته و آن با تهدید روبه رو میکند) بر اهل سنت در پیرامون ج. ا. ایران باشند. همچنین خشونتهای فرقهای این گروهها در نتیجه گسترش نفوذ عقاید وهابیت و سلفیگری میتواند موجب عدم امنیت مذهبی پیروان تفکرات شیعی ج. ا. ایران افزایش خسارات جانی و کشتار شیعیان و چارچوبهای امنیت ملی را با تهدیدهایی مواجه کند. همچنین گسترش خشونتهای فرقهای از این دست بر روند واگرایی منطقهای و اسلامی موثر است.
اقدامات این گروهها بهانه مداخله و حضور نظامی-اطلاعاتی قدرتهای فرامنطقهای که خود منشا ایجاد بحران و بر هم زدن امنیت هستند در محیط پیرامونی شرق کشور میشود که با تزریق امنیت وارداتی و نیابتی در شرق کشور بر نظام امنیت بومی پایدار ایران و منطقه تاثیر میگذارند.
همچنین با توجه به شرایط خاص سیاسی ایران، بیگانگان با برقراری ارتباط با این گروهها، با تامین اهداف جاسوسی از این گروهها، از آنها برای وادارسازی ج. ا. ایران به تغییر رفتار در حوزههای راهبردی، امتیازگیری و ایجاد تنشهای چند بعدی در داخل ایران استفاده میکنند، بر ضرایب امنیتی کشور تاثیر میگذارد.
هر کدام از این تبعات امنیتی که در نتیجه فعالیت این گروهها در استانهای مرزی ایجاد میشود خود میتواند دلیلی بر تجدید و احیاء و قوتیابی این گروهها باشد. برای از میان بردن ریشههای شکلگیری این گروههای تروریستی تکفیری باید شرایط پاکستان و شرایط اقلیتهای سیستان و بلوچستان و حامیان و محرکان خارجی شناخته شود.
پاکستان به دلیل فقر فرهنگی و اقتصادی، نفوذ روحانیان متعصب و مخالف شیعه، گسترش مدارس مذهبی وابسته که به تربیت سیاستمداران و جوانان پاکستانی میپردازند و حمایتهای خارجی از فعالیت گروههای فرقهگرا ضد شیعه پرورشگاه گروههای تروریستی و تفکرات الحادی و سلفی شده است.
دولت پاکستان با حاکمیت نسبی بر مناطق و ایالتهای مرزی و نفوذ رهبران طالبان و سازمان القاعده (به عنوان سازمانی ضد ایرانی و آمریکایی که به دلیل نفوذ وهابیون در میان آنها جبهه ضد ایرانی آن پر رنگتر شده است) در ساختار امنیت منطقهای؛ و تضادهای سیاسی امنیتی پاکستان در قبال جریانهای افراطگرای فرقه ای و طالبان، پتانسیل بالای از منازعات فرقهای و قومی و زبانی را در مرزهای خود دارد که می تواند به کشورهای همسایه و استانهای مرزی ایران نیز تسری یابد. به ویژه که فقر نسبی و محرومیت ها در سرحدات ایران و نیاز این منطقه به توسعه، محیط مستعدی برای گروههای مخالف به وجود آورده است. این فقر علاوه بر تحریک افراد به پیوستن به این گروه ها مانعی برای مقابله با گسترش این گروهها نیز هست، زیرا فقدان توسعه زیرساختهای اقتصادی در استانهای مرزی، موجب فقدان توسعه متناسب زیرساختهای امنیت مرزی با حجم تهدیدها میشود. همچنین شرایط جهان امروز که با عنوان جهانی شدن در پی گسترش تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات شناخته میشود نیز موجب سیاسی شدن هویتهای قومی – مذهبی میشود که با وجود دو عامل خارجی و داخلی فوق الذکر بر روند مسائل میافزاید.
در آخر در تحلیل گونه شناسانه باید گفت، از این گروههای تروریستی که در داخل شکل گرفتهاند بیشتر از آنکه با اختلافات فکری شکل گرفته باشند بیشتر تنش بر سر حقوق و امکانات مادی و سیاسی است(دست کم در اوایل شکل گیری) اما دستاویز افکار انحرافی قرار گرفته و تحریک و تهییج میشوند و با دخالت عوامل خارجی تقویت میشوند. بنابراین در این گونه امنیت رابطهای متقابل و دو سویه را با «توسعه پایدار» دارد، اما گروههایی مانند سپاه صحابه ریشه در خارج مرزهای ایران دارند بیشتر در راستایی سیاستهای شیعه هراسی و ایران هراسی کشورهای مانند عربستان و آموزشهای مبلغان تکفیری آن هستند.
بنابراین مورد اول با تامین شرایط محقق میشود، اما گروه دوم که پایگاه در کشورهای مجاور دارند نیازمند تدابیر شدید امنیتی اطلاعاتی و همکاری گسترده دیپلماتیک امنیتی و فرهنگی و آموزشی با کشورهای مجاور است. نتیجه آنکه دولت ایران باید توجه کنند که سیاستهای جامع توسعه و برنامههای عمرانی برای شرق کشور به ویژه سیستان و بلوچستان میتواند از حساسیت و سیاسی شدن تفاوتهای قومی و مذهبی به عنوان هویتها به نفع هویت و تمامیت ملی جلوگیری کند.
در عین اینکه این حملات زنگ خطری است برای نیروهای نظامی و انتظامی مرزی ایران جهت تأمین امنیت و توسعه زیرساختی و توان امنیتی و توجه بیشتر به ایجاد زمینه همکاری با پاکستان و جلوگیری از منبع تغذیه آنها از جزائمی مانند قاچاق و مواد مخدر. همچنین آنچه مسلم است واکنش و عمل بر ضد این گروه ها بدون شک بدور از اقدامات احساساتی «سیلی زنی و انتقام کوبنده« نیازمند برخورد و مقابله پیشگیرانه و منسجم در کنار فعالیتهای دیپلماتیک با همسایگان به ویژه پاکستان است.
راهکارهایی چون فدرالیسم قومی و دیوار کشیدن در مرزهای شرقی نیز نمیتواند مانعی برای مشکلات فکری و اقتصادی باشد. باید توجه داشت که با وجود این حساسیتهای قومی _ مذهبی در برخی استانهای مرزی، ایرانیان با هر سلیقه و گرایش سیاسی حاضر به پذیرش تهدید علیه امنیت داخلی و حاکمیت ملی کشور نیستند./فاطمه قائمی/